|
دیــدن روی تو بر دادن جـــــــــــــان می ارزد |
لحظه ای پیش تو بودن بــه جهـان می ارزد |
|
قامت راستم ار تیـــــــــــــــر نگاهت خم کرد |
نبود غم کــــــه به این پشت کمـان می ارزد |
|
گـر چه سـرمایه مرا جان بود اندر ره عشـق |
تــو لبت را بگشــــــــــــــا ، دادن آن می ارزد |
|
چه غمی هست اگـــر یکسره در این سـودا |
دل کند تا ابدالدهــــــــــــــــر زیـان ، می ارزد |
|
گر کنــــــــــــــد محتسبم کور به جـرم نگهی |
به هـمان چشـــــم پر از راز نـهان ، می ارزد |
|
گر محقــر بود این خانه ولی هــــــــر چه بود |
یکشب از لـطف در این خــانه بمان می ارزد |
|
الغرض عشق به رســــــوائی و بد نامی ها |
به مـلامت شــــــــــدن و زخم زبان می ارزد |
|
با تو هر آنچه که آمد به نظر( رحــمان) گفت |
تو بـگو ، هر چه تو گوئی به همان می ارزد |
|
رحمان شكوفه پور |